حميد داودآبادي نويسنده وبلاگ "خاطرات جبهه " در آخرين به روز رساني وبلاگشخصي خود مطلبي را با عنوان "ماجرايي كه حجاريان عكس آن را ميگويد " منتشر كرده است.
در اين مطلب آمده است:
اين داستان، در اوج ترورهاي منافقين در كوچه و خيابان، اتفاق افتاده است و اصلا واقعيت ندارد!!!
همه شخصيتهاي داستان، بجز "موتور سيكلت "، ساختگي هستند!
ظهر روز يكشنبه داغ 8 شهريور ماه 1360 آقا سعيد قصه ما، همراه خانم دكتر، سوار بر موتورسيكلت دولتياش مي شود. زينب كوچولويش را هم جلوي خودش نشانده تا باد پوست نازك و نازش را اذيت نكند!
هنوز از منطقه "نازي آباد " محله حجاريان، تهراني، باقي، گنجي؛ عبدي، ربيعي و كوهي ديگر از اطلاعاتيها، دور نشده كه يك دستگاه موتورسيكلت با دو سرنشين، ميآيد دنبال آقا سعيد قصه.
آقا سعيد كه خودش خيلي اين كاره بوده، تا مي آيد دست به كمر ببرد و مثل فيلم هاي وسترن، اسلحه بكشد و با حركتي سينمايي، جلوي خانم خود افه بيايد و هر دو راكب موتور را با يك گلوله نفله كند، كه داستان جور ديگري شكل مي گيرد.
چرخ موتور ليز مي خورد و آقا سعيد با زن و بچه نقش بر زمين مي شود. آقا سعيد در همان حال كه بين زمين و آسمان معلق بود! صداي شليك گلوله اي را شنيد. هر آن منتظر بود جاييش سوراخ شود! ناگهان متوجه شد يكي از تروريست هاي منافق، بالاي سر او ايستاده و مثلا ميخواهد انتقام همه همرزمانش را كه توسط سعيد و دوستانش بازداشت و اعدام شدهاند، يك جا بگيرد.
منافق لوله اسلحه را به طرف سر سعيد ميگيرد. خلاصي ماشه را فشار مي دهد و ...
ناگهان صداي گريه زينب كوچولو، نكته مهمي را به آقا سعيد يادآوري ميكند. آقاسعيد، سريع دست مي برد و بچه گريان كوچولوي خود را كه به خاطر زمين خوردن آسيب ديده و كنار مادر خود روي زمين ولو شده است، به دست مي گيرد.
تروريست منافق كه تصور مي كرد آقاسعيد الان مسلسلي در مي آورد و هر دو منافق را تكه تكه مي كند، در كمال تعجب مي بيند آقا سعيد، فرزند گريانش را همچون "سپر بلا " مقابل صورت خود مي گيرد.
منافق تروريست كه آمده بود آقا سعيد را بكشد، جا مي خورد. اين بچه اين وسط چه كاره است؟
بجاي آن كه به طرف بچه بي گناه شليك كند، لوله اسلحه را پايين آورده و به طرف دوستش ميدود. سوار بر موتور مي شوند و مي گريزند.
در راه دوستش با عصبانيت مي پرسد كه چرا كار را تمام نكرده است؟ كه او در جواب با ناراحتي مي گويد:
- من مي خواستم كار رو تموم كنم. مي خواستم اون مزدور رو بكشم ... ولي وقتي بچه خودش رو به دست گرفت و كرد سپر بلاي خودش، شوكه شدم و دستم به ماشه نرفت.
آقا سعيد كه ديگر مطمئن شد تروريست ها گريخته اند، نفس عميقي كشيد، بوسه اي بر گونه زينب گريان زد و گفت:
- قربونت برم كه جون بابايي رو نجات دادي ...
و بچه را داد دست خانم دكتر تا به كمك مردم، موتور را از زمين بردارد.
بعدها آقاسعيد داستان بالا را اين گونه تعريف كرد:
"من در همان روز هشت شهريور در نازيآباد توسط تيم ترور مجاهدين خلق مورد سوء قصد قرار گرفتم. با موتور بودم به همراه همسر و دخترم. از آينه موتور ديدم كه موتور سوار از پشت اسلحه كشيد. من بلافاصله خود را روي زمين پرت كردم و خوابيدم و گلوله آنها از كنار گوشم گذشت.
من نيز مسلح بودم. چند تير هوايي شليك كردم. يك تير هم به موتورشان زدم كه موتورشان از كار افتاد اما چون در نزديكي صف نانوايي بود مجبور شدم كه با پاي پياده تعقيبشان كنم.
آنها هم پياده فرار كردند و در شلوغي و ازدحام جمعيت در بازار دوم نازيآباد گمشان كردم. بعدا همين تيم "آيت " را زدند و چند نفر ديگر را كشتند و پس از دستگيري اعتراف كردند كه كار ترور من هم از مركزيت سازمان به تيم مركزي ترور كه آنها بودند محول شده بوده است. "
داشت دير مي شد. همه در پاستور منتظر آقا سعيد بودند تا تحليل هاي عميق و محكمش! را از روند فعاليت منافقين بدهد! راستي، اتفاق مهمي هم قرار بود بيفتد كه نبايد آقاسعيد از آن غافل مي شد!
آن روز 8 شهريور بود و آقا "مسعود كشميري " رفيق، بچه محل و شاگرد آقاسعيد، كار بسيار مهمي داشت. اين را بعدا "تقي محمدي " (يا به قول آقا سعيد، "شهيد مظلوم تقي محمدي " شاگرد خاص درگاهش) كه در زندان او را خودكشي دادند، اعتراف كرد.
ساعتي بعد، پس از شنيده شدن صداي مهيب انفجار در سطح شهر، اين خبر پيچيد:
- يك منافق نفوذي، با كارگذاشتن بمب، رجايي و باهنر را كشت.
سخن قابل تأمل حاج احمد متوسلیان در خصوص ولایت فقیه!
جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان:
سردار گمنام و بسیجی
فرمانده دلاور لشکر 27 محمد رسول الله(صلی الله علیه و آله)
... اصولاً مبنای تبعیت پذیری چیست؟
مبنا ((امر ولایت)) است.
یعنی اگر کسی این امر را رعایت نکند، خارج از موازین ((ولایت فقیه)) قرار می گیرد و در نتیجه، چنین فردی از حیث اعتقادی، کافر است.
(مأخذ: کتاب همپای صاعقه/فصل نهم/صفحه 552)
قابل توجه آن هایی که امروز با شعار همت و باکری و همه بسیجیانی که دیگر نیستند, به جنگ ولی فقیه زمان رفته اند....!!

«هدفی والا»
مأمون درباره جواد الائمه (علیه السلام) به هر حیلهاى دست زد تا بتواند آن حضرت را به ورطه فساد بیاندازد و از کرامت و هیبت او درچشم و دل مردم بکاهد؛ اما نتوانست کارى کند. یکی از آن حیله ها، ازدواج ام فضل دختر مأمون با امام جواد (علیه السلام) بود.
ممکن است که بپرسیم چرا امام جواد (علیه السلام) قبول کرد با دختر مأمون ازدواج کند؟ براى پى بردن به جواب این سؤال، باید به جنبش مکتبىاى که اهل بیت (علیهم السلام) آن را رهبرى مىکردند و نیز به مرحلهاى که این جنبش درروزگار امام رضا (علیه السلام) و فرزندش امام جواد (علیه السلام) رسیده بود، نگاهى بیافکنیم.
در دوران خلافت مأمون، جنبش مکتبى به نهضتى مبدل شده بود که مىتوانست خود را در حکومت وارد کند و با قرار گرفتن در زیر چتر حکومت، از آن بهرهبردارى نماید؛ در حالیکه پیشوایان معصوم ما دست از حرکت خویش برنمىداشتند. به تعبیردیگر، آنان خلافت را نمىپذیرفتند و با آن همکارى نمىکردند. گواه ما بر این ادعا، موضع امام رضا (علیه السلام) در قبال مسأله ولایت عهدى بود که آن حضرت آن را به شرط عدم دخالت در امور حکومتى پذیرفت.
اما حضرت جواد(علیه السلام) هنگامى که دختر مأمون را به همسرى خویش گرفت، داماد خلیفه شد و از این فرصت براى انجام رسالت خویش بهرهبردارى کرد. براستى داماد خلیفه شدن چه معنایى مىتوانست داشته باشد؟
هر کس که قدم به کاخ حکومتى مىگذارد، ممکن است والى یک منطقه یا حکمران یک شهر گردد و یا دست کم به مقام قاضى القضات دست یابد. لکن امام جواد (علیه السلام) در پى هیچ یک از این مشاغل نبود. بنابر این امام جواد از رهگذر این پیمان خویشاوندى، در حقیقت به دو مقصد رسید:
اولا: با پذیرفتن ازدواج با دختر مأمون، وى را از اندیشه قتل خود منصرف کرد.
ثانیا: دست دستگاه خلافت و مأموران آن را از رساندن هرگونه گزندى به رهبران و اعضاى نهضت مکتبى شیعه با این ازدواج بست.
اما در کل، آن حضرت نارضایتی خود را از وضع موجود پنهان نمیداشت. امام جواد (علیه السلام) از این که در کاخ هاى عباسیان به آسودگى و رفاه زندگى کند و امور دینى شیعیان و مسلمانان را به فراموشى سپارد، چندان خوشدل و راضى نبود و چنین به نظر مىرسد که اگر شرایط براى ترک اقامت در بغداد نامساعد نمىبود، آنحضرت در آن شهر مدت درازى اقامت نمىکرد.
یکى از یارانش در این باره نقل مىکند که در بغداد بر امام جواد (علیه السلام) وارد شدم و به آسودگى و رفاهى که در آن به سر مىبرد اندیشیدم و با خودگفتم: این مرد هرگز به وطن خویش باز نمىگردد! امام سر به زیر افکند و آنگاه در حالى که رنگ رخسارش زرد شده بود، سر بلند کرد و فرمود: "خوردن نان جوین و نمک نیمکوب در حرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) براى من خوشتر از این رفاهى است که اکنون مرا در آن مىبینى."(1)
بنابراین حضرت با این کلام، نارضایتی خویش را از زندگی در دربار مأمون اعلام کرد؛ اما به خاطر هدف والای خود که حفظ دین خدا و گسترش معارف اسلامی بود، مجبور گشت تن به این شرایط تن دردهد.
(بر گرفته از کتاب "هدایتگران راه نور - زندگانى امام محمد تقی (علیه السلام)"، تألیف: آیة الله سید محمد تقى مدرسى (با تلخیص))
فرارسیدن آخر ماه ذی قعده، سالروز شهادت
خورشید تابناک ولایت و ستاره رخشان هدایت،
حضرت امام محمد بن علی الجواد (علیه السلام)
را به تمام شیفتگان آن امام همام، به خصوص شما دوستان گرامی تسلیت عرض مینمایم.

خلاصهای از نامه «فیل ویلی تو» نویسنده كتاب «در دفاع از ایران» كه در رابطه با انتخابات اخیر ایران تحت عنوان «چگونه باید نسبت به حوادث جاری در ایران واكنش نشان داد؟» نوشته شده به شرح ذیل است. «مردم ایران سخن نگفتند» آنچه امروز در ایران در حال وقوع است درگیری بین دو جناحی است كه هر یك معرف میلیونها نفر از جمعیت ایران هستند. موضوع تا اندازهای پیچیده است و در هر دو گروه افراد خوب بسیارند. آمریكا لازم است قبل از هر تضمینی در رابطه با حمایت و یا محكوم كردن هر یك از گروهها، قدری نزدیكتر قضایا را بررسی كند. «چه كسی برنده انتخابات است؟» در تاریخ 12 ژوئن 2009 تقریباً چیزی حدود 40 میلیون ایرانی یعنی 85 درصد افراد واجد شرایط رای با حضور در پای صندوقهای رای، آراء خود را برای انتخاب یكی از چهار كاندید ریاست جمهوری ایران به صندوقها ریختند. روز بعد دولت اعلام كرد محمود احمدینژاد توانست با كسب 63/62 درصد آراء بدون نیاز به مرحله دوم، رقیب خود میرحسین موسوی نخست وزیر اسبق ایران كه 75/33 درصد آراء را كسب كرده بود، شكست بدهد. (سیانان 13ژوئن 2009) بعد از اعلام نتایج انتخابات، موسوی ضمن تقبیح نتیجه اعلام شده، مدعی تقلب در انتخابات شد. متعاقب این ادعا صدها هزار نفر از حامیان وی به خیابانهای تهران و شهرهای عمده ریخته و ضمن اعتراض نتایج انتخابات را زیر سؤال بردند. «انتخابات منصفانه بود، یا مغرضانه؟» ما در غرب عادت كردهایم كه فكر كنیم احمدینژاد یك دیكتاتور سرسخت است. دیكتاتوری كه در حال حاضر شهروندان كشورش را هدف گرفته است. طرفداران موسوی را «مردم ایران» و در مقابل طرفداران احمدی نژاد را افراد نظامی، وابستگان به سپاه پاسداران و داوطلبین بسیجی برشمرده و طبقه بندی میكنیم. این برداشت و طبقه بندی، برداشت و طبقهبندی غلطی است كه فقط یك گروه خاص از ناظران وقایع ایران طالب و خواهان آن هستند و آن را ترویج میكنند. از 71 میلیون جمعیت ایران حدود 40 میلیون در حومه شهرها زندگی میكنند كه اكثراً جمعیت كم درآمد ایران را تشكیل میدهند. اگر به این مجموعه، شهرنشیان فقیر و طبقه كارگر نیز اضافه شود، جمعاً حدود دو سوم جمعیت ایران را تشكیل میدهند. لازم به تذكر است كه بعد از انقلاب 1979 به این طبقه بیش از هر طبقه دیگر در جامعه ایران، به لحاظ اقتصادی توجه شده است. نویسنده در ادامه ضمن معرفی احمدینژاد به عنوان چهارمین فرزند در خانوادهای دارای هفت فرزند با پدری آهنگر كه در 40 مایلی جنوب تهران در محله ارادان در نزدیكی گرمسار متولد شده است، میافزاید: «ایشان چه در زمان تصدی مقام شهرداری تهران و چه در زمان ریاست جمهوری، همیشه حامی مردم مناطق محروم تهران و سایر شهرها و استانهای كشور بوده و علیرغم مشكلات اقتصادی ناشی از افت بهای نفت در بازار جهانی به این مناطق به لحاظ اقتصادی توجه ویژه كرده است. لذا اگر فقط بخواهیم آمار مناطق محروم را لحاظ كنیم و بگوییم ایشان حداقل رای دو سوم مردم را داشته است، حرف غیرمعقولی نزدهایم.» فیل ویلی تو نویسنده كتاب «در دفاع از ایران» و نویسنده این نامه سرگشاده در ادامه و در تایید اظهاراتش به نظرسنجی بزرگ صورت گرفته سه هفته قبل از انتخابات ایران توسط مركز «فردای بدون ترور» و با كمك مالی برادران راكفلر اشاره كرده و به نقل از «كین بالن» و «پاتریك درتی» گزارشگران نظرسنجی مزبور كه در واشنگتن پست نیز به چاپ رسیده است، مینویسد: «بسیاری از كارشناسان میزان فاصله و تفاوت آراء احمدی نژاد با موسوی را یكی از دلایل تقلب در انتخابات برمیشمرند این در حالی است كه طبق نظرسنجی صورت گرفته از افكار عمومی در سطح كشور ایران سه هفته قبل از انتخابات، احمدینژاد با نسبت دو به یك یا بیشتر از رقیب انتخاباتیاش یعنی موسوی پیشی داشته است.» وی در ادامه به منظور ارائه تصویر بهتری از كارنامه كاری و اعتباری مركز «فردای بدون ترور» در معرفی این مركز میافزاید: «اشتباه نشود، این مركز یك مركز چپگرا نیست. بلكه هیئتی است مشاورهای كه افراد سرشناس و معتبری از جمله «جان مك كین» سناتور آریرزونا و كاندید ریاست جمهوری آمریكا، «لی همیلتون» و «توماس كین» روسای مشترك كمیسیون رسیدگی به حادثه 11 سپتامبر و «ویلیام فریست» رهبر سابق اكثریت مجلس سنای آمریكا در آن فعال میباشند.» گفته میشود موسوی رای جوانان را برده است و با توجه به این واقعیت كه دو سوم جمعیت ایران زیر سن 35 سال میباشند، سؤال این است آیا این امر واقعیت دارد؟ فیل ویلی تو مجدداً با استناد به نظرسنجی صورت گرفته توسط كین بالن و پاتریك دورتی و به نقل از نامبردگان در رابطه با این پرسش مینویسد: «بسیاری از مفسران مسائل ایران، جوانان ایرانی بعلاوه اینترنت را منشاء و پیشگامان تغییر در انتخابات ایران توصیف كردهاند ولی نظرسنجی صورت گرفته بیانگر واقعیت دیگری است و آن اینكه علیرغم تبلیغات شدید در رابطه با استفاده از اینترنت فقط یك سوم ایرانیان امكان دسترسی به اینترنت را دارند. ضمناً همین نظرسنجی با قوت اعلام میكند كه بیشترین گروه سنی رای دهنده به احمدینژاد گروه سنی بین 18 الی 24 سال میباشند. تنها گروه و قشری كه طبق نظرسنجی صورت گرفته ضمن رقابت فشرده با برتری نسبی موسوی همراه بوده است قشر دانشگاهی و افراد پر درآمد جامعه ایران میباشند.» * مردم براساس درآمدشان رای دادند نه براساس سن و قومیتشان و تعداد مردم فقیر در ایران به مراتب از تعداد طبقه متوسط و مرفه بیشترند. «برگهای اخذ آراء به دست شمارش شد. چگونه امكان دارد 40 میلیون برگه رای در ظرف چند ساعت شمارش شود؟» با توجه به تعداد 60 هزار حوزه (صندوق رای) در سطح كشور به منظور جمع آوری آراء، با یك حساب سرانگشتی میتوان نتیجه گرفت كه معدل آراء ریخته شده در هر صندوق چیزی كمتر از 700 رای باشد. شمارش این تعداد آراء برای هر حوزه نیاز به چند روز ندارد و قطعاً به راحتی میتوان این تعداد آراء را ظرف چند ساعت قرائت و شمارش كرد. ضمناً پروسه شمارش آراء چندان دشوار نیست. ابتدا هر حوزه (صندوق) انتخاباتی به طور مستقل در محل حوزه آراء صندوق را قرائت و شمارش میكند. سپس نتیجه كل آراء شامل جمع كل آراء هر كاندید به تفكیك از طرق وسائل الكترونیكی (فاكس، ایمبل، و ...) به وزارت كشور ارسال میشود. در وزارت كشور جمع كل آراء حوزهها با هم جمع و نتیجه اعلام و به اطلاع عموم رسانده میشود. لذاً دقیقا امكان اعلام نتایج انتخابات در روز بعد وجود دارد. «آیا قبلا هم نتایج انتخابات با این سرعت قرائت شده است؟» خیر؛ معمولاً سه روز به طول میانجامید، نه یك روز. ولی نكته حائز اهمیت این است كه این اولین باری بود كه نتایج پس از قرائت و شمارش در محل حوزهها از طریق سیستم الكترونیكی به مركز ارسال میشد و همین امر امكان سرعت بخشیدن به اعلام نتایج انتخابات را قوت بخشیده است. متاسفانه به این نكته در هیچ یك از گزارشهای گزارشگران و رسانههای غربی اشاره نشده بود. «گزارش شده است كه در برخی حوزهها تعداد آراء صندوقها از تعداد واجدین شرایط رای دهی در آن منطقه بیشتر بوده است در این مورد چه میگویید؟» اولاً اینكه در ایران رای دهندگان از قبل ثبت نام نمیكنند و شرایط رای دهنده صرفاً از طریق شناسنامه صورت میپذیرد. ثانیاً اینكه رای دهندگان موظف نیستند كه حتماً رای خود را در صندوقهای محلی خود بریزند. بلكه بنا به دلایل عدیده از جمله مسافرت، سهولت و ... میتوانند آراء خود را در نزدیكترین حوزه و یا هر حوزهای كه بخواهند بریزند. لذا امكان اینكه در برخی از حوزهها تعداد آرا صندوقهایشان بیشتر از تعداد واجدین شرایط آن حوزه و یا محل باشد وجود دارد و به هیچ وجه دال بر اثبات تقلب نیست. «در رابطه با اینكه بعضی از كاندیداها حتی موفق به پیروزی در استان، شهر و یا زادگاه خود نیز نشدهاند چه میگویید؟» بله؛ آقای موسوی علیرغم برخورداری از هویت آذری نتوانست رای اكثریت آذربایجانیها را از آن خود كند. بالن و دوهارتی در این رابطه اظهار میدارند در نظرسنجی پیش از انتخابات، اقبال مردم نسبت به احمدینژاد در این خطه بیشتر بود و علیرغم تكیه آقای موسوی به هویت آذریش، طبق نظرسنجی صورت گرفته مردم این ناحیه به نسبت 2 به یك از احمدینژاد حمایت كردند.
نبوی گفت: آیتالله خامنهای رئیس جمهور وقت قصد نداشتند در دور دوم موسوی را به عنوان نخستوزیر خود انتخاب كنند و این موضوع را به امام(ره) گفته بودند و امام نیز پذیرفتند، اما پس از صحبتهای محسن رضایی با امام، ایشان میپذیرد كه موسوی در این دوره نیز نخستوزیر باشد.

سیدمرتضی نبوی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و مدیرمسئول روزنامه رسالت عصر امروز شنبه در نشستی با موضوع "امنیت و آزادی كدام در مسلخ دیگری " كه از سوی بسیج دانشجویی دانشكده ادبیات دانشگاه علامه طباطبائی و در جمع دانشجویان این دانشكده برگزار شد، طی سخنانی با گرامیداشت 13 آبان و با بیان اینكه این روز وجه جهانی انقلاب اسلامی را آشكار كرد، اظهار داشت: امنیت و آزادی گوهری هستند كه جدا از یكدیگر قابل تعریف نبوده و در واقع لازم و ملزوم یكدیگرند.
وی با اشاره به اینكه آزادی به قدری اهمیت دارد كه یكی از شعارهای اصلی مردم در انقلاب اسلامی و در مقابله با خفقان موجود قبل از انقلاب بود، ادامه داد: امنیت نیز مسئله با اهمیتی است، چراكه حیات هر نظامی بدون امنیت و ثبات غیرممكن است و بهمریختگی یك نظام زمانی است كه ثبات و امنیت آن نظام به هم بریزد.نبوی با بیان اینكه تعریف این دو واژه بستگی به رویكرد ما نسبت به انسان دارد، تصریح كرد: امنیت و آزادی با مفهوم قانون، عدالت و علیالخصوص حق، رابطه تنگاتنگی دارد ولی لازم است كه این رابطهها روشن شده و ارتباط این دو واژه با مفهوم حكومت و دولت مورد توجه قرار گیرد.
وی اضافه كرد: امنیت در لغت به معنای آسایش، سلامت، ایمن شدن و در امان بودن است، چنانچه میتوان گفت كسی كه امنیت دارد یك اطمینان خاطر از محیط اطراف و جامعه خود دارد.
مدیرمسئول روزنامه رسالت با تاكید بر اینكه امنیت و آزادی در صحنه جامعه معنا پیدا میكنند، گفت: در برخی از تعریفها از آزادی و امنیت به رابطه این دو واژه با دولتها توجه شده است، بطوریكه در این تعاریف مهمترین وظیفه دولتها را تامین امنیت جامعه دانستهاند.
وی با اشاره به تعریف لیبرالها از آزادی گفت: لیبرالها آزادی را اینگونه تعریف میكنند كه نباید هیچ مانعی برای گزینش و انتخاب انسان وجود داشته باشد، اما ما این موضوع را فقط از نظر تكوینی قبول داریم، چراكه خدا انسان را به گونهای خلق كرده كه بتواند انتخاب كند یعنی انسانها تكویناً آزاد بوده و حق انتخاب دارند اما از نظر تشریعی آزادی انسان محدود است.

نبوی با تاكید بر اینكه اگر هر فردی بخواهد از آزادی به صورت نامحدود استفاده كند، امنیت معنا ندارد، گفت: امنیت زمانی برقرار میشود كه آزادی برای هر فردی در جامعه انسانی مرز داشته باشد، لذا مسئله قانون و قرارداد اجتماعی در چنین زمانها و برای تامین امنیت در جوامع انسانی پدید میآید.
وی افزود: حتی افرادی كه طرفدار آزادی مطلق هستند در چنین شرایطی نیز آن را یك ارزش در جوامع انسانی به حساب نمیآورند چراكه امنیت مهمترین عنصر نیاز انسان است و مرزهای آزادی با آن تعریف میشود لذا آنجا كه آزادی امنیت جامعه را به خطر اندازد جلوی آن را گرفته و آن را محدود میكنند.
مدیر مسئول روزنامه رسالت اقسام آزادی را دو نوع منفی و مثبت خواند و ادامه داد: در آزادی منفی هیچ محدودیتی برای آن تعیین نشده است اما در آزادی مثبت اعتقاد بر این است كه باید در جامعه شرایطی فراهم شود تا همه آحاد جامعه بتوانند از این حق استفاده كنند.
وی با بیان اینكه در دین اسلام امنیت و آزادی دو گوهر با ارزش محسوب میشود، اضافه كرد: مسئله آزادی در اسلام در مقابل دو سئوال "آزادی از چه؟ " و "آزادی برای چه؟ " تعریف میشود.
این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: در پاسخ به سوال "آزادی از چه " معتقد هستیم انسان باید برای رسیدن به سعادت و كمال نهایی از هر قید و بندی آزاد باشد؛ همچنین در تعریف "آزادی برای چه؟ " میگوییم انسان برای اینكه خدا را بدون خوف و ترس از غیر او پرستش كند باید آزاد باشد، چرا كه ترس از غیر خدا موجب میشود تا انسان به بسیاری از گناهان و اعمال غیرانسانی تن دهد.
نبوی امنیت را دارای چهار قسم شخصی، عمومی، اجتماعی و ملی دانست و ادامه داد: یكی از وظایف مهم دولتها در جوامع انسانی برقراری امنیت ملی است؛ یعنی دولتها موظفند امنیت كشور و ملت خود در برابر دیگران ایجاد كنند.
وی با بیان اینكه در اسلام مرزهای آزادی و امنیت براساس حق تعریف میشود، تاكید كرد: در دین اسلام مبنای آزادی، حقوقی است كه خدا تعریف كرده و لازم است تا در راه برقراری این آزادی، عدالت نیز برقرار شود.
نبوی در ادامه این نشست در پاسخ به سئوالات دانشجویان و در پاسخ به سوالی مبنی بر اینكه دلایل حمایت امام خمینی(ره) از میرحسین موسوی در زمان نخستوزیری وی چه بود؟ گفت: دلیل حمایتهای امام از موسوی این بود كه دولت پیشانی نظام برای انجام مأموریتها و كارهای سنگین است، لذا دولت بدون پشتیبانی رهبری نمیتواند مسئولیتهای خود را انجام دهد اما این حمایتها به این معنا نبود كه امام خمینی(ره) نسبت به عملكرد موسوی انتقادی نداشته باشند.
وی افزود: در دوره اول نخستوزیری موسوی با توجه به شرایط حساس جنگ حمایت امام(ره) از موسوی برای مقابله با شرق و غرب كه در مخالفت با جمهوری اسلامی متفق بودند، لازم بود، اما در دور دوم نخستوزیری موسوی، مقام معظم رهبری كه آن زمان رئیسجمهور بودند قصد نداشتند موسوی را به عنوان نخستوزیر خود انتخاب كند و این موضوع را به امام(ره) گفته بودند و امام نیز پذیرفتند اما محسن رضایی كه در آن موقع فرمانده سپاه پاسداران بود خدمت امام رفته و استدلال میكند كه اگر موسوی عوض شود به جنگ ضربه میخورد و تغییر موسوی سبب تضعیف جبههها میشود، لذا امام میپذیرد كه موسوی در این دوره نیز نخستوزیر باشد.
این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به سئوالی مبنی بر اینكه دلایل استعفای شما از كابینه میرحسین موسوی چه بود، گفت: من در دور اول از جانب شهید باهنر به عنوان وزیر پست، تلگراف و تلفن انتخاب شدم و پس از شهادت ایشان نیز موسوی همان كابینه را به مجلس معرفی كرد، لذا من هیچگاه استعفا ندادم و چهارسال كامل وزیر آن كابینه بودم، اما در دور دوم میرحسین موسوی من را به عنوان وزیر معرفی نكرد.
امروز یکی از دوستان شعر ی برایم فرستادند که دوست داشتم شما هم مطالعه بفرمایید.
سروده مذكور به شرح زير است:
سبز يعني رنگ نور انبياء
سبز رنگ خوبي و زيبايي است سبـز رنگ هستـي و پيدايي است
سبز رنگ پاك معصوميت است رنـگ تقـوا و خلـوص نيت است
سبز رنگ پاكي سجـاده ها ست استجابت كردن حـق از دعـا ست
سبز را رنگ ولايـت گفته اند تا كه حـق را با صلابت گفته اند
سبز رنگ رويش و روييدن است سبز رنگ يـاس را بوييدن است
سبز رنگ گنـبد است و بارگاه ني كه رنگ غفلت است و يا گناه
لشگر اين سبز روحانيت است عشقشان با مقتداشان بيعت است
سبز رنگ جمله دين انبياء است رنگ ايمان است و رنگ اولياء است
سبـز يعني رنگ نور انبـياء سبـز يعني مشق عشق اوليـاء
سبز در زنجيـر دونان شد اسير سخت در دام فريب افتـاده گير
هر كجا سبـزي بود يادش كنيم تا كه از اين فتـنه آزادش كنيم
سبز رنگ شال هر عياش نيست رنگ هر ولگرد و هر اوباش نيست
سبز رنگ دختران هرزه نيست اين دغل بازي و فتنه كار كيست؟
سبـز رنگ پيـروان انقـلاب ني كه رنگ دختـران بد حجاب
اينكه ميگويند سبزي رنگ ماست جنبـشي از شـورش اهل ريا ست
اي دغل بازان صد رنگ و سياه عاقبت تا كي تبــاهي و گنـاه
سبز را تا كي به زنجيرش كشي از بلنـدي تا كه بر زيرش كشي
سبز تو از جلبك قورباغه است قصد تو پي كردن يك ناقه است!
اين كلاغان را به رنگ سبز چه؟ دزد را با كنـتور و با قبض چه؟
اي تبه كاران مست و پر فريب تا به كي در رأي مردم شك و ريب؟
اي كلاغان فتنه ها را بس كنيد دشمني با قرقي و كركس كنـيد
سبز مي گويد كه اي ارژنگ ها بس كنيد اين فتنه و نيـرنگ را
راه تو ره نيست بل كجراهه است راه باطل آخرش بيـراهه است
چون خودت داني كه راهت سبز نيست رهبري اهل فتنه بهـر چيست ؟!
سبز رنگ روشن و آرامي است پرچـم جمهـوري اسلامـي است
سبز رنگ نور پاك فاطمه(س) است با دعايش فتنه ها را خاتمه است
سبز رنگ جنگل است و بيشه است ني كه رنگ هر تبر يا تيشه است
آن كه نظم جامعه كرده تباه روي او از تيرگي باشد سياه
مدتي درياي ما طوفاني است عده اي از ناكسان زنداني است
موج دريا چون كه روزي وا نشست آن حباب و آن خس و خاشاك هست ؟
اي سيه رويان همه فرصت طلب اي تبه كاران زشت و رنگ شب
هر كسي شال نفاقي بسته است كي ز دام و بند شيطان رسته است !
سبز كي رنگ دروغ است و ريا سبز كي رنگ فريب است و جفا
راه ما باشد ره پير خمين (ره) هم كه اين راه حسن هست و حسين (ع)
سبز گفتا كي تو داني من كيم هر چه ام رنگ دغـل بازي نيم
هم بگفتا رنگ مزدوري نيم رنـگ خفـاشان شب كوري نيم
آنكه باطل مي رود او سبز نيست پاي در گل مي رود سر سبز نيست
رهبر از دست شما ناراضي است چون همي گويد كه اين جو سازي است
هم كسي كه حجت از سوي خداست قلـب او رنجـور از كار شماست
اين جماعت كارشان يكرنگ نيست قصدشان جز فتنه و نيرنگ نيست
روز قدس اين افتخار ملت است دوستي با دشمنان از ذلت است
سيزده آبان كه فخر ميهن است روز پيـروزي ما بر دشمـن است
سبز آنها سبز آمريكايي است كارشان جنجـالي و غوغـايي است
سبز رنگ مردي و مردانگي است ني كه رنگ مستي و ديوانگي است
سبز رنگ مردمان ساده است مردم بي حيلـه و افتـاده است
رنگ تو رو بر سياهي مي زند كارت آخـر بر تبــاهي مي زنـد
آنكه دائم بي دليل و با سؤال رنج ملـت را برد زير سؤال
گر بگويي اين دغل ها كار كيست نمره ات را مي دهم يك بيست بيست
گفتوگوی غافلگیرانه با "علی اکبر محتشمیپور" درباره نه غزه، نه لبنان!

پنجشنبه
شب 23/7/1388 هنگامی که "علی اکبر محتشمی پور" رئیس کمیته صیانت آراء میر
حسین موسوی جهت شرکت در کنفرانس سازمان های مردم نهاد حامی فلسطین که در
سوریه برگزار می شد، به دمشق آمده بود، در حرم حضرت زینب (س) مورد سوال دو
خبرنگار ایرانی قرار گرفت.
محتشمیپور که شدیدا تلاش داشت مردم او را
نشناسند و به همین خاطر در صحن حرم، عمامه را از سرش بر می داشت، با روبه
رو شدن با خبرنگاران ایرانی، عصبانی شد و از پاسخ دادن به سوالات آنان که
در کمال تعجب می دیدند حامی شعار صهیونیستی "نه غزه، نه لبنان" حامیان
موسوی، به عنوان رئیس جمعیت حامیان فلسطین به دمشق آمده است، طفره رفت.
محتشمیپور در حالی که شدیدا عصبی شده بود، سعی داشت با متبسم نشان دادن
چهره، خود را خون سرد نشان دهد که این شگرد با تلاش او برای قاپیدن ضبط
خبرنگار، خنثی شد.
خبرنگاران که خواستار روشن شدن مواضع محتشمی در برابر فلسطین و لبنان
بودند، از او خواستند که بگوید چرا تا چندی پیش فلسطین و لبنان در اولویت
اعتقادی امثال او بود ولی امروز، همراه و همگام با همه ضدانقلابیون و از
همه بدتر بلندگوهای رژیم صهیونیستی، به نفی همه آرمان های امام خمینی (ره)
پرداخته است.
این برخورد محتشمیپور نشان گر این مسئله است که برخی افراد، برای دست
یابی به منافع و مصالح شخصی خود، حاضرند آرمان ها و اعتقاداتی را که زمان
برای آن تا پای جان مایه گذاشتند، امروز به سادگی قربانی کنند.
لازم به ذکر است که علی اکبر محتشمیپور سفیر اسبق ایران در دمشق، مدعی
است که "حزب الله لبنان" را او پایه گذاری کرده و از فعالان عرصه فلسطین
نیز می باشد. وی که هنوز رئیس جمعیت حامیان فلسطین است، هنگامی که در دهه
60 از مدافعین سرسخت آرمان های لبنان و فلسیطن بود، در توطئه بمب گذاری
صهیونیست ها در بسته ای که برای او فرستاده بودند، در راه آرمان های برحق
امام خمینی (ره) در دفاع از مظلومان فلسطین و لبنان، به شدت مجروح شد که
قطع یک دست از مچ و جراحات بسیار دیگری را برای او به دنبال داشت.
محتشمیپور از جمله افرادی است که آمریکا و صهیونیست ها به دلیل ضرباتی که
از حضور او در لبنان و سوریه در دهه 60 خوردند، به شدت از او عصبانی هستند
و وی از اولین نفرات لیست "سازمان سیا" و "اف .بی .آی" آمریکا برای ربودن
یا ترور می باشد.
در هنگامه انتخابات دهم ریاست جمهوری، محتشمیپور همچون موسوی و کروبی، به
سادگی همه آرمان ها و اعتقاداتش را در پای قدرت فدا کرد و با سر دادن شعار
صهیونیستی "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" سعی کرد تا لبخند دشمنان
دیرین خود را بطلبد!

متن کامل گفت وگو با علی اکبر محتشمیپور:
م ـ حاجی سؤال منو جواب میدید؟
محتشمیپور: اینجا جای دعا و ...
م
ـ حاجی دعا چیه؟ دعا باید اثر داشته باشه. ما دین رو از شما یاد گرفتیم.
انقلاب رو از شما یاد گرفتیم. استکبارستیزی رو از شما یاد گرفتیم، اون
وقت طرفدارای شما میان توی خیابونای تهران داد میزنن میگن: نه غزه، نه
لبنان، جانم فدای ایران. شما هم که دم از فلسطین میزنین، من نمیتونم این
تعارض رو حل کنم.
محتشمیپور: جواب ندارم بدم؛ چون شما نمیفهمی.
م ـ من نمیفهم؟! من جوان جویای جوابم.
محتشمیپور: اگه شعور داشتی میفهمیدی.
م ـ با طرفداراتون هم ...
محتشمیپور: برو اون ور ...
م ـ من موندم کروبیای که زن شهدا رو صیغه میکرده ...
محتشمیپور: برو از کروبی بپرس.
م
ـ چه فرقی داره؟ حضرتعالی رئیس کمیته صیانت از آرای اون بودی! جواب سوال
های منو کی باید بده؟ این گندی که زدید به مملکت و حیثیتش رفت و ...
محتشمیپور: به تو چه ربطی داره؟
م ـ یعنی چی چه ربطی داره؟ شما که توی ایران نیستید کسی از شما سؤال کنه ...
محتشمیپور: تو ایران باهات صحبت میکنم.
م ـ شما اصلا جرات میکنی پات رو بذاری ایران؟
محتشمیپور: عجب خری هستی! من فردا ایرانم ...
م ـ ا، یعنی چی میگی خری؟
محتشمیپور: خب معلومه دیگه این جور که حرف میزنی همینه دیگه ...
م ـ جواب منو نمیدی؟
محتشمیپور: به تو جواب نمیدم.
م ـ آهان... همهتون همینید. اون میرحسینتون هم یکبار نیومد مصاحبه کنه به کسی جواب پس بده.
محتشمیپور: شما انسان هستی یا نیستی؟
م
ـ من خبرنگارم، دنبال جواب سوالم میگردم. الان هم دارم صدات رو ضبط
میکنم. چهار روز دیگه میذارم روی سایت. درست حرف بزن، شما یک زمانی
وزیر کشور بودی.
د: حاجآقا جلوی موج سبزیها هم همین جوری صحبت
میکنی؟ بهشون میگی خرید؟ شما که به مخالف خودت میگی خری، نمیفهمی؟
م ـ هم عکست رو گرفتم، هم صدات رو ضبط کردم. باید مردم بفهمند با یک سوال کننده چطور حرف میزنید.
محتشمیپور: هر کاری میخوای بکنی بکن.
د: حاج آقا امام را ارزان فروختی به موسوی و کروبی ...
محتشمیپور: شما که بلدید از این کارها بکنید. برید بکنید.
د: از دستت خجالت بکش حاجآقا، دستت رو برای چی دادی؟ برای کروبی دادی؟ برای زندان زنان کروبی دادی؟
محتشمیپور: شماها که میتونید همه کاری بکنید.
د: شما که بدتر از همه هر کاری میتونید بکنید. خدای این کارهایید.
محتشمیپور: من حرفی ندارم با شما بزنم.
م ـ ما حرف داریم با شما.
محتشمیپور: بزنید. شما که دارید، روزنامه دارید، تلویزیون دارید.
م ـ شما هم ...
محتشمیپور: اینترنت دارید...
م ـ اینترنت که مال اربابهای شماست. مال یو اس آ ست.
د: مگه شما نداشتید؟ مگه شما گوگوش رو، اکبر گنجی رو ندارید. از این
گندهتر میخوایید؟ اون ها که دارن حرفهای شما رو میزنن. الان شما
امامتون شده گوگوش. مگه نشده حاج آقا؟ شما همه افتخارتون به اینه که گوگوش
اومده سبز میپوشه. همه عشق آقای موسوی مگه این نیست؟
محتشمیپور: شما که این جور متهم میکنید ...
د:
متهم نمیکنیم. خودتون میگید. شما از زندان زنان کروبی خبر نداری؟ از
فسادهای کروبی توی بنیاد شهید خبر نداری؟ همه رو میدونی ...
محتشمیپور: شما هی فحش میدید ...
م ـ ما کی فحش دادیم. شما به من گفتی خر. من به شما گفتم سوال دارم دنبال جواب سوالم هستم.
محتشمیپور: مگه شما آزاد نیستی که سوال کنی؟
م ـ مگه شما دستت رو برای لبنان ندادی؟
محتشمیپور: به شما چه ربطی داره دستم رو برای چی دادم؟
م ـ نه غزه نه لبنان یعنی چی؟ شما به ما یاد داد دادید استکبار ستیزی رو.
محتشمیپور: من هر کاری کردم به خاطر خدا کردم.
م ـ به خاطر خدا هم خلافش رو انجام میدید؟
(در این زمان محتشمی پور با عصبانیت دست انداخت تا ضبط صوت را از خبرنگار بقاپد.)
م ـ ا. حاجی این یه دونه که نیست که ماها معمولا چند تا از اینها داریم. رکوردر من رو هم که بشکنی چیزی عوض نمیشه ...
د: شما با سعید حجاریان و خسرو تهرانی چه فرقی داری؟ از خون رجایی گذشتید به خاطر خسرو تهرانی؟
م ـ ببین ... این مردمی که اومدن این جا برای زیارت، یک نفرشون سبزی
نیستن. خدا شاهده اگر داد بزنم که این رئیس کمیته صیانت از آرای کروبی و
موسویه، تیکه بزرگهات گوشته. این جوری هستن مردم.
د: دینت رو مجانی فروختی حاج آقا ... برو عاقبتت رو خدا به خیر کنه.
(در این زمان محتشمی پور با عصبانیت راهش را کشید و به طرف بیرون حرم رفت
و همراه با میزبانان پاکستانی اش سوار بر ماشین مدل بالایی شد و رفت.)
به نقل از رسا، در اطلاعيه اين جنبش با اشاره به جايگاه رنگ سبز در ساختار تاريخي و ديني تشيع، از برخي سوء استفاده ها و مصادره اين نماد توسط گروه هاي سياسي انتقاد كرده و به مناسبت نزديكي به ايام پربركت عيد غدير، از عموم مردم متدين خواسته است تا با استفاده از اين رنگ، اجازه سوء استفاده و مصادره اين نماد مذهبي توسط گروه هاي سياسي را بگيرند.
متن كامل اطلاعيه منتشر شده از سوي اين جنبش به اين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
"الم تر كيف ضرب الله مثلاً كلمة طيبه كشجرة طيبه اصلها ثابت و فرعها فيالسماء
توتي اكلها كل حين باذن ربها و يضربالله الامثال للناس لعلهم يتذكرون
و مثل كلمة خبيثه كشجرة خبيثة اجتثت من فوق الارض مالها من قرار
يثبتالله الذين امنوا بالقول الثابت في الحيوه الدنيا و فيالاخره و يضلالله الظالمين و يفعلالله ما يشاء "
سوره مباركه ابراهيم آيات 27-24
مردم متدين علوي و فاطمي ايران اسلامي
دل و جان سرزمين ولايت مدار ايران اسلامي، قرنهاي متمادي است كه به نور ايمان و دلدادگي به مكتب سبز علوي و سرخ حسيني روشن و منور است. افتخار ايرانيان غيور و با شرف، پذيرايي جانانه از آيين جاودانه و راهگشاي اسلام عزيز و آغوش گشودن صميمانه به معرفت ناب و بيپيرايه ولايت اهل بيت عصمت و طهارت عليهمالسلام بوده است. چنانچه جاي جاي اين خطه نوراني و سبز، مزين به قدوم فرزندان و سلاله پاك نبوي و علوي بوده و پناهگاه جاودانه سادات و فرزندان منزه و آراسته علوي و فاطمي بوده است.
در طول اين ساليان مملو از شور و دلدادگي، رنگ غيرت آفرين ، دشمن ستيز و مظلوم نواز "سبز " به عنوان نمادي از مكتب پرتوافكن تشيع و شاخصي در تكريم و تعظيم مكتب آزاده پرور حضرت علي بن ابيطالب عليه و علي ابناءه المعصومين افضل صلوات المصلين در ميان مردم مشهور بوده است.
هنوز پيشگامي روحانيت و سادات جليل القدر شيعه علوي در روند پيروزي و راهبري انقلاب شكوهمند اسلامي از اذهان محو نشده است. اقتداي مردم ولايت مدار ايران به زعامت مرجع عاليقدر و ولي فقيه زمان حضرت آيت الله العظمي امام خميني (قدس الله نفسه الزكيه) و تبعيت بيپيرايه آنان از سيد و سلاله پاك زهراي مرضيه، فرزانه دوران، حكيم صبور و فقيه بصير زمان مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنهاي (ادام الله ظله العالي) نمونهاي از پيشتازي سبز علوي و ولايت مداري سادات علوي ميان امت و امام در سه دهه اخير بوده است.
چنانچه آذين بستن پيشاني رزمندگان علوي به سربندهاي سبز "يا زهرا "، "يا حسين شهيد "، "ياعليبن ابيطالب "، " يا قمر بني هاشم " در دوران دفاع مقدس ملت ايران و عطر دلانگيز
پارچههاي متبرك سبز ضريح علي بن موسي الرضا (ع) در سجادههاي عبادت زلال بندگان خالص پروردگار، خود حكايت ازدر هم آميختگي رنگ و محتواي سبز در سلوك معرفتي غيور مردان اين سرزمين دارد.
امت علوي و ولايي ايران
همانگونه كه مستحضريد چندي است به مدد برخي فعاليتهاي سياسي و حزبي خاص كه معالاسف مورد تعرض و بهرهبرداري دشمنان اين مرز و بوم علوي و مهدوي نيز قرار گرفته است، رنگ مكتبي و سبز علوي به مصادره دغل بازان و سياست پيشگان مرتبط با اجانب درآمده است.
متاسفانه دشمنان در شبيخوني نيرنگ آميز با هتك حرمت اين نماد ديني و فرهنگي، به محتواي آن نيز جسارت روا داشته اند. برخي نيز با سوء استفاده از اين رنگ و نماد متعلق به سادات و روحانيت به بهانه بازيهاي سياسي، تقدس آن را نشانه گرفته و حرمت آن را با مصادره به مطلوب و انحصاري ساختن آن در فعاليتهاي خويش لكهدار ساختهاند.
از اين رو است كه حركت مكتبي و مردمي "جنبش سبز علوي " در خيزشي عمومي و فراگير عليه انحصاري ساختن اين رنگ با مسماي ناب علوي و حفظ سيادت و قداست رنگ سبز اعلام موجوديت كرده و در اولين بيانيه خويش با تبريك حلول ايام فرخنده ميلاد سبز امام رئوف و عطوف، حضرت علي بن موسيالرضا عليه آلاف التحيه و الثناء از عموم ملت ولايي و آسماني ايران عزيز دعوت مينمايد كه به مناسبت در پيش بودن ايام مبارك عيد سعيد امامت و ولايت، عيد الله الاكبر، روز اكمال دين و اتمام نعمت و انتصاب شريف حضرت مولي الموحدين امير المومنين علي بن ابيطالب عليه الصلاة و السلام به ولايت مطلقه الهي و عيد سادات وفرزندان جليل القدر امام علي بن ابيطالب (ع) با ترويج و استفاده از اين نماد متبرك، رنگ مقدس "سبز " را به مامن خويش بازگردانده و گامي تاريخي در جهت اثبات ولايت مداري و علوي محوري خويش بردارند.
در اين زمينه ستاد "جنبش سبز علوي " از عموم امت ايران ميخواهد كه:
1- "جنبش سبز علوي " كه متشكل از سادات، معتقدين و دل سوختگان مكتب تعالي بخش تشيع ناب علوي است از عموم محبين و معتقدين به ولايت اميرالمومنين امام علي بن ابيطالب عليه الاسلام ميخواهد كه با تمسك به "قبة الخضراء " و گنبد سبز نبوي صلي الله عليه و آله و سلم از اين پس و به خصوص در مراسم مذهبي در پيش رو همچون عيدين سعيدين قربان و غدير خم و نيز محرم و صفر سالار شهيدان كربلا حضرت ابيعبدالله الحسين عليه السلام با تظاهر و بر تن كردن لباسها، شالها و پرچمهاي مزين به اين نماد مقدس سبز در مجامع عمومي و مذهبي همچون مساجد، تكايا، حسينيهها، مدارس، دانشگاهها، خيابانها، حوزههاي علميه، مجامع كارگري و كشاورزي، صنعتي و تجاري، بازار، جشنها و ميهمانيها و محيط فعاليت ورزشي، پژوهشي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، محيط كار و كسب رزق حلال و ... حاضر شده و اوج دلدادگي و صفاي خويش، ولايت مداري، فراگيري و دلبستگي به مكتب سبز علوي خويش را به نمايش گذارند.
2- از عموم هم ميهنان عزيز درخواست داريم كه در ايام متبرك پيش رو به خصوص عيد بزرگ سادات علوي - عيد غدير خم - با آويختن پرچم سبز رنگ و مزين به نام مطهر ائمه طاهرين عليهم السلام بر سر در منازل ، مغازهها و محيطهاي در اختيار خود، افتخار خويش در زنده نگاه داشتن نمادهاي مذهبي و محترم و نيز اعتراض خود به سوء استفاده ازنمادهاي ديني و مكتبي در بازيهاي سياسي و حزبي را اعلام نمايند.
3- استفاده گسترده از رنگ سبز ميتواند در قالبهاي گوناگون همچون چراغاني با نور افشانهاي سبز، نصب تابلوها و تراكتهاي مزين به اين رنگ و عكس گنبد مطهر پيامبر اعظم (ص) و ائمه هدي عليهم السلام در تمامي نقاط شهرها، روستاها و حتي محيطهاي تفريحي سالم صورت گيرد.
4- همچنين به رسم احترام و ادب و تعظيم اين ايام بزرگ، سادات جليل القدر علوي ميتوانند هديههايي شامل شال و سربند سبز و يا ساير اقلام سبز رنگ به ميهمانان عاليقدر خويش اهدا نمايند.
5- ستاد "جنبش سبز علوي " از تمامي دل سوختگان و پيروان و رهروان مكتب اميرالمومنين (ع) درخواست مينمايد كه براي ثبت اين حركت مردمي و فراگير با صرف بخشي از دارايي خود در خريد اقلام تبليغاتي سبز رنگ در جمع محبين اهليت عليهم السلام در هر هيئت، مجلس و مراسم در روستاها و شهرهاي كشور، زكات مال خويش را پرداخته و به پيشبرد اين جنبش مكتبي ياري رسانند.
6- همچنين ستاد خودجوش و مردمي "جنبش سبز علوي " از عموم مراجع معظم تقليد و روحانيت معظم، نخبگان، اساتيد حوزه و دانشگاه، جوانان، بانوان، ورزشكاران، هنرمندان، كسبه، كارگران، كشاورزان، صنعتگران، طلاب، دانشجويان، دانشآموزان و ساير اقشار و صنوف كشور ميخواهد كه ضمن ترويج هرگونه ايده سبز علوي به فراگير سازي اين جنبش علوي و الهي در هر كوي و برزن كشوراهتمام ورزيده و با تشكيل ستادهاي خودجوش مردمي رسالت الهي و مكتبي خويش در تبليغ درست مكتب نوراني بخش اسلام و تشيع را اجرايي نمايند.
7- منازل، مساجد، اتومبيلها، ميادين عمومي و ورزشي، بيمارستانها، مراكز بهزيستي و حمايتي و ... ميتوانند ضمن شادي آفريني در دل محبين اهل بيت عصمت و طهارت و ابوالائمه امير المومنين علي(ع) به ترويج روح عدالت گستري، ظلم ستيزي، ولايت مداري و ستيزي علوي اهتمام ورزند.
8- ستاد "جنبش سبز علوي " همچنين با اعلام تاسيس پايگاه اطلاع رساني "جنبش سبز علوي " به نشاني اينترنتي www.jsanews. com از تمامي فعالين مكتبي و ولايي محيطهاي اينترنتي و مجازي درخواست ميكند با انتشار ايدههاي سبز اين جنبش و هر آنچه در اين مسير به اذهان خويش خطور ميكند به تعميق بخشي پايههاي فكري سادات و معتقدين جنبش سبز علوي كمك و ياري رسانند.
9- حضور دسته جمعي مردم با رنگ سبز در خيابانها، ميادين و جشنهاي اعياد پيش رو به عنوان سمبلي از شروع حركت "جنبش سبز علوي " به شمار رفته و حركت اين جنبش به مدد الهي در محرم و صفر و ما بعد آن نيز ادامه خواهد يافت.
10- "جنش سبز علوي " معتقد است مكتب 1400 ساله تشيع به مثابه كلمه طيبه و شجره سبز و بارور طوبي ريشه درمحكمات و سر بر آسمان دارد و با دستاندازي بيگانگان كه به مثابه شجره پليد و خبيثياند كه نه ريشهاي دارند و نه بر و ثمري ، اندك تزلزلي در ادامه مسير سبز علوي ملت ايران و معتقدات آنان بروز و ظهور نخواهد يافت و خداوند بر هر امري قادر و توانا است.
والسلام علي من اتبع الهدي
ستاد جنبش سبز علوي
فاش نیوز:کسانی که برای دفاع از افراد موهوم سینه چاک می کنند و بدون هیچ دلیل و مدرکی به آبرو ریزی علیه نظام برآمده از خون شهیدان می پردازند جانبازان 70 درصد قطع نخاعی را مورد ضرب و شتم قرار می دادند.
مصطفی پرکره در حالی که در آن
زمان حدود 16 سال بیشتر نداشت از نزدیک شاهد رفتار غیر انسانی دار و دسته
کروبی با جانبازان قطع نخاعی ویلچرنشین بوده است.
همه مردم فکر می کنند جانبازان همواره در ناز و نعمت زندگی کرده و از مواهب بنیادهای متولی امور آنان ، بهره ها برده اند.
اما
وقتی پای خاطرات "مصطفی پرکره" جانباز قطع نخاع 70 درصد نشستیم ، چیزهایی
شنیدیم که ابتدا باور کردنش سخت بود.او از حملۀ دار و دستۀ مسلح آقای
کروبی به آسایشگاه شمارۀ 2 جانبازان امام خمینی در تابستان 1362 گفت. از
اینکه اراذل و اوباش استخدام شدۀ رئیس بنیاد شهید در آن سال ها ، به قصد
کشت 40 – 50 جانباز قطع نخاعی را کتک زدند و پس از غارت آسایشگاه ، آنجا
را پلمب کردند. حتی 5 – 6 جانباز را به دلیل اعتراض به نحوه مدیریت
آسایشگاه به دیگر آسایشگاه ها راه ندادند تا آواره شوند. باور کردن این
چیزها در چنین روزهایی که مهدی کروبی با تمسک به مشتی جعلیات کمر به بی
آبرو کردن نظام اسلامی بسته ،حالادیگر چندان دشوار نیست.
مصطفی که سال
60 در 16 سالگی راهی جبهه شده ، متولد تهران است و اکنون 44 بهار از زندگی
اش می گذرد. او بسیجی اعزامی از پادگان امام حسن (ع) و جمعی تیپ نجف اشرف
بوده که طی مرحله دوم عملیات بیت المقدس و در تاریخ 19 اردیبهشت ماه 1361
در منطقه شلمچه قطع نخاع می شود.با او از بلاهایی که کروبی و عواملش بر سر
جانبازان آسایشگاه شمارۀ 2 امام خمینی می آوردند به گفت و گو نشستیم.
باز آمــــدم به طــوس، به شهـر و ديار دوست
شهر شهــــادت و حــــرم مشــــكبار دوست
شهــرى كه هســـت قبــــلهي عشــاق و عارفان
شهرى كه هست مشتهـــر از اشتـــهار دوسـت
شهـــر وفـــا و طــور لــــقا مشهـــد رضـــا
دارد شرافـــت از شـــــرف و اعتبـــار دوست

ز آن طـــوس گشتــه شهـــره آفــاق كاندر آن
گرديـده دفــــن، پيــكر پر افتـــخار دوســت
ميســــوختم ز آتــش ســـوزان هــــــجر او
شــــُكر آن كه باز، كــرد نصيبم جـوار دوست
آب حيــــات و عمــر ابــــد كــى برابر است
با دولــت حضــــور دمى در كنـــار دوســـت
امــــر جهــان و نظـــم امـــــور جهــــانيان
ز امــــر خــــدا است در كف با اقتدار دوست
صـــف بســتهاند خيـــل ملائــك به احتـرام
در روضــــهي مقـــدس گردون مدار دوســــت
ما را سخن ز بيش و كم و هست و نيست، نيست
بگـــزيدهايم خــــطّ و ره اختـــيار دوســـت
من كيـستم كه در ره او جــــان فــــدا كنــم؟
جانــم فـــداى آن كه بــود جــان نثار دوست
جــود و گـــذشت و مــــردى و ذرّه پــرورى
رحـم و وفــا و مهر و كــرم هست كار دوست
تنــها نــه خاكـــسار در دوســت گشتـــــهام
من خاكســـارم آن كه بـــود خاكـسار دوست
در كفشـــــدارى حــرم شـــاه ديـــن رضـــا
من كفشــــدار آن كه بــود كفشــــدار دوست
لطفالله صافي








